|
به نام او که تنها ست اما تنهایی بندگانش را دوست ندارد. به سختی می شه نفس کشید. O2 خیلی کمه زمین به اندازه ی یه پنجره آسمون نداره. محبت تا اطلاع ثانوی مسدود میباشد. قلب ها گرانیتی شده خونه ها کبریتی . رفاقت ها رنگ sent to all گرفته . همه چیز وارونه شد خوب و بد جای همدیگه نقش بازی می کنن و تماشاچی ها همه باور کردن و صحنه را جدی گرفتن . شادی و نشاط ! خنده دار گشتیم نگردید خیلی کمه اما تا بخوایدناامیدی یآس دروغ نفاق تفاخر حیله حسادت هست. به قول یکی که نمیدونم کیه (( همه مردم شهر بانگ برداشته اند / که چرا سیمان نیست / وکسی فکر نکرد که چرا ایمان نیست / و زمانی شده است که به غیر از انسان / هیچ چیز ارزان نیست)) من از این هوای سربی خسته شده ام از شعارها از مردان مردنما .از تمام کسانی که عشق را قربانی خود خواهی و هوس خود کردند تا ما برای اثبات عشق به بن بست برسیم و دیگر ... عاشق همیشه تنها بوده و هست اما وقتی رفت تاز معشوق درمیابد که ... دیگه خسته شدم از همه ی همه ی همه ی دنیا و فقط به عشق او و او ! تا آخر ماند نیم. می دانم روزی خواهد آمد آن او ( که عابران خمیده یک لحظه وقت داشته باشند تا سربلند باشند و آفتاب رادر آسمان ببینند / روزی که دست خواهش کوتاه / التماس گناه / روزی که دیگرنتوان روی احساس مانند لباس قیمت گذاشت / روزی که دل ها در داشته باشند و هرجا نیاز باشد بشکنند / دیوار حق نداشته باشد بی پنجره برود / و دریا و آفتا ب در انحصار کسی نباشد / و روزی که آرزوی چنین روزی محتاج استعاره نباشد / روزی که عشق گناه و عاشق مجرم نباشد / روزی مثل چشم های خدا آبی / ای روز آمدن زودتر بیا / این روزها که می گذرد هر روز / در انتظار آمدنت هستم. + سیاه شده شنبه بیست و ششم مرداد 1387 15:32 به دست آ ئورا |
کاش می شد اشک را تهدید کرد مدت لبخند را تمدید کرد
منتظرت هستم
پس کی می آیی؟! + سیاه شده سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 18:42 به دست آ ئورا |
به نام خدای حاکم بر تمام قلب های دنیوی پول سلام . سلامی خالی از عشق .خالی از محبت . سلامی خشک .سلامی بی رمق . سلامی پر ار کینه پر از درد . سلامی خالی از شادیهای پاک کودکانه. سلامی به عظمت خدای مردمان بی خدا . سلامی به عظمت پول. پول این خدای کاغذی که دیگر هرکه او را نپرستد کافر است کافر. با آن عشق می خرند نفرت می فروشند و با آن خدایشان را عوض می کنند !!! با آن با هرک بخواهند مثل عروسک های خیم شب بازی رفتار می کنند تا کمی فقط کمی بخندند. آهای مردمان به چه امید دارید زندگی میکنید؟ به امید رسیدن به چه ؟ از صبح تا شب سر هزاران نفر کلاه میگذارید وآنها که سرشان کلاه رفته سر دیگری کلاه میگذارند و به همین ترتیب تا می آید روز به پایان برسد آنقدر برای رسیدن به خدایشان کلاه برداری می کنند که شاید خدا یشان بهشان سری بزند و کمی آسوده شوند که آری من خدا دارم خدا . بعد خدایشان را می دهند خدایی دیگر میگیرند. و چقدر خرید فروش خدا راحت است !!! زندگی انسان ها شده است پرازکارهای بی ارزش. بعضی عشق را در س ک س می بینند بعضی در دوست داشتن. بعضی آن را در پول میبینند بعضی در دین. بعضی عشق را در سریع تر شدن ضربان قلب در هنگام دیدن معشوقه میدانند بعضی در تنهای وسکوت و ... و بضی مثل من همه ی آنان را جزء ابله ترین انسان ها میدانند . چون عشق ماشین جوجه کشی که نیست که با آن هر از چند گاهی بچه ای به وجود آید نمی دانم این زن ومرد ها با چه دلیلی پای این جنایت را امضاء می کنند. و انسانی را به اجبار به این دنیای پر از کثافت و دروغ و نیرنگ و... می آورند . شاید ... و اما پول منفورترین در نزد عاشقان و محبوب ترن در نزدعاقلان چون این روزها با آن همه چیزرا میتوان خرید حتی عشق راعشقی که پاک ترین کلمه ی دنیا بود . توجه کردید بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــود چون دیگر همه ادعای داشتن آن را دارند . همــــــــه دیگر دین داری نیست که بخواهیم در باره آن صحبت کنیم . ضربان قلب. آخر اگر قلبی هم باشد از احساس نیست از سنگ است سنگ های فولادی که برای ورود به آن هیچ گاه موفق نمی شوی . وسکوت :عشق مانند فریاد مورچگان است آنقدر بلند است که هیچکس جزء عاشقان آن را نمی شنوند. عاشقان!!!!!!!!!!!!!!!!! عشق!!!!!!!!!!!!!!! دیگر خسته شدم از این نامردما ن که ادعای عشق دارند. به تنگ آمده ام از تنهایی از غربت در کناره آشناترین آشنایان از مردمان مرد نما از خسته گی از زندگی در کنار کسانی که ... به خدا قلبم دیگر نای تپیدن ندارد با هرتپش موجی از آه وجودم را فرا میگیرد دیگر تحمل ندارم صبرم به پایان خود نزدیک است تنها راه فرار پرواز است پس رسم پرواز بیاموز وگر نه تو هم به دست همین نامردمان به منجلاب دنیا کشیده خواهی شد اگر هم پر پرواز نداری به خدایت اعتماد کن و از بالای این پرتگاه سقوط کن و مطمئن باش خدا زیر کتفان خسته ات را میگیرد. اگر تنهایی از تنهایی ات لذت ببر هرچند دشوار است (( نمیشود به خدا اما...)) اگر اعای عشق داری در عشق پاک باش و بی ریا محبت کن . مهربان باش فقط او را ببین نه چیز دیگر را فقط آرامش و آسایش او را بخواه ناراحتش نکن . آزارش نده. اگر کاری خلاف میلت کرد او را ببخش وفقط خوبی های او را ببین برای هم باشید از لحظه های با هم بودن لذت ببرید چون ممکن است هیچ گاه تکرار نشود و روزی برسد که حسرت آنرا بخوری دروغ نگو حتی اگر باعث شود عشقت از دستت برود غرور را زیر پاهایت له کن تا برای این کار ها را که میکنی توقعی نداشته باشی که کسی جبرانش کند. یا به خواطر غرورت نتوانی این کار ها را انجام دهی آخر غرور آفت عشق است اگر توانستی این کار ها را بکنی عاشقی وگر نه مانند هزاران هزار مردمان مردنما فقط ادعای آن را داری و بس و جزء کسانی هستی که یا به منجلاب رفته اند یا کشیده خواهند شد. اما اعتقاد دارم میتوانید میتوانید پاک باشید میتوانید عاشق باشید و از این دنیا سربلند بیرون آیید. به خدا اعتماد کنید در همه حال چون فقط اوست که هست اما دیگر خسته شده ام از لذت تنهایـــــــــــــــــی چون دیگرقلب نیست که بخواهی برای تپیدن دنبالش بگردی دیگر آهی نیست که به آن گوش فرا دهی دیگر خندهی نیست که با آن خوش باشی عشقی نیست که با آن پرواز کنی اگر قلبی باشد یا دربسته است که در این صورت کسی را راه نمی دهند یا هم که اصلا در ندارد و هر کسی بخواهد میرود و می آید. اگر هم آهی باشید از روی لذت و هوس است نه درد های شیرین غم جای خنده را گرفته است. و عشق!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! کاش نبود چون دارد به دست این نامردمان به منجلاب کثافت کشیده میشود. همه دارند ادعای عشق میکنند اما نیست دیگر نیست نمی دانم دیگر چه بگویم از ... فقط میدانم که روزی می آید. همین. پاک باشید بی ریا خداوند نگهدارتان + سیاه شده چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 15:56 به دست آ ئورا |
خورشید آرزوی دیدن
ستارگان را به گور خواهد برد + سیاه شده سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 11:12 به دست آ ئورا |
خدایی هست که توی قلب من و تو را میبینه فقط باید به خدا اعتماد کنی همین!!!!!!!!!!!!!! + سیاه شده شنبه دوازدهم مرداد 1387 22:2 به دست آ ئورا |
آسمان آفتابی است اما نمیدانم چرا دلم ابریست نمیدانم چرا در این آفتاب باران میبارد نمیدانم شاید آسمان دلم پر از ابر های سیاهیست که فردای روشن را فریاد میزنند یا شاید تاریکی ابدی نمیدانم شاید... + سیاه شده شنبه دوازدهم مرداد 1387 22:1 به دست آ ئورا |
مجنون هنگام راه رفتن کسي را به جز ليلي نمي ديد. روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او و مهرش عبور کرد. مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي مجنون به خود آمد و گفت: من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه ديدي که من بين تو و خدايت فاصله انداختم !!!! + سیاه شده شنبه دوازدهم مرداد 1387 22:0 به دست آ ئورا |
چه کسی میگوید که گرانی است اینجا دوره ی ارزانی ست چه شرافت ارزان تن عریان ارزان و دروغ از همه چیز ارزانتر و چه تخفیف بزرگی خرده است قیمت یک انسان + سیاه شده سه شنبه هشتم مرداد 1387 15:17 به دست آ ئورا |
بغض بزرگترین اعتراضه ولی اگه بشکنه دیگه اعتراض نیست التماس التماس + سیاه شده سه شنبه هشتم مرداد 1387 15:13 به دست آ ئورا |
با پول مي شود خانه خريد ولي آشيانه نه رختخواب خريد ولي خواب نه ساعت خريد ولي زمان نه مي توان مقام خريد ولي احترام نه مي توان کتاب خريد ولي دانش نه دارو خريد ولي سلامتي نه خانه خريد ولي زندگي نه و بالاخره ، مي توان قلب خريد، ولي عشق را نه + سیاه شده سه شنبه هشتم مرداد 1387 10:23 به دست آ ئورا |
وقتی تنهاییم دنبال یک دوست می گردیم وقتی از دستش دادیم دنبال خاطره هاش میگردیم وآنگاه باز هم تنهاییم تنها + سیاه شده سه شنبه هشتم مرداد 1387 10:1 به دست آ ئورا |
اگر بغض خود را در لا به لای نگاه معصومت پنهان میکنم از غرورنیست .اگر برای داشتن دستان تو گریه ام را میدزدم از غرور نیست. اگر برای ادعای جمله ای عشق خجالت میکشم از غرور نیست . اگر غرورم را در پیشگاه حضورت تکه تکه بر زمین میسازم باز از غرور نیست . رنج را آشفته در لبخند پنهان می کنم تا دلش غمگین نگردد . + سیاه شده چهارشنبه دوم مرداد 1387 16:2 به دست آ ئورا |
|