|
آنقدر بی خيال از باز نگشتنت گفتی كه گمان می كردم سر به سر اين دل ساده می گذاری! به خودم گفتم اين هم يكی از شوخی های شاد كننده توست! ولی آغاز آواز بغض گرفته من در كوچه های بی دارو درخت خاطره بود. پ.ن ۱.من خود را گم کرده ام خودم خودم را گم کره ام ولی نمیدانم کجا خودم رو جا گذاشتم شاید در زندگی شاید هم در مردن ۲.حوصله هیچ کس رو ندارم ۳.خسته شدم از بس جلوی همه وانمود کردم هیچیم نیست ۴.خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است ۵.چرا همه میخوان بفهمن چه مرگمه ۶.کاش به زمانی برمیگشتم که تنها غم زندگیم شکستن نوک مدادم بود ... ۷.طرحم توی دنیا سوم شد اما الان کمترین معدل را توی کلاس گرفتم می بینی عشق با آدم چی کار میکنه ۸.کاش میفهمید چقدر دوسش دارم ۹. دلم گرفته... + سیاه شده سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 17:25 به دست آ ئورا |
|