|
وقتی حس میکنی داری اکسیژن سوخته توی این ریهات میکنی وقتی خش خش نفسهات داره عذابت میده وقتی از تکرار روزها خسته شدی وقتی از حرفای تکراری که توی روز صدها بار میشنوی وقتی مجبوری به زور لبخند بزنی وقتی خودت را باید کاملا عادی و بدون هیچ دغدغه ای نشون بدی در حالی که این فکرا این دغدغه ها این.. هیچ وقت نمیخواد دست از سرت برداره وقتی زود بزرگ میشی وقتی نسبت به هم سنات زیادی میفهمی خیلی چیزایی که اونو حتی فکرشم نمیکنن باید درک کنی وقتی گاهی میزنی تو فاز عاشقی گریت میگیره که چرا.. وقتی از خدا شکوه میکنی که چرا.. وقتی بجای گذاشتن سه نقطه جلوی چراهات دوتا نقطه میزاری که یک وقت دنباله ی چراهات را نشنوی چون تحمل شنیدنشو نداری وقتی نمیخوای کسی حرفتو ادامه بده چون خرد میشی وقتی از همه عالم و آدم بیزاری اما باید با همه مهربون باشی وقتی بغض داره خفت میکنه اما بایــــــــد خفه بشی چون خفت میکنن وقتی با این که از همه ی هم سنات بیشتر میفهمی اما نتونی اون چیزی را که الان باید بفهمی را بفهمی نتونی درساتو بفهمی چون چیزایی که خیلی وقت دیگه فرصت داشتی تا بهشون فکر کنی الان اومدن سراغت وقتی هیچکس درک نمیکنه چی میگی وقتی با این که آیندت تامین ولی ازش میترسی میترسی که ازت بگیرنش وقتی مغزت پر از نوشت است اما فقط میتونی چند خطشو بنویسی وقتی به مرحله ی انفجار میرسی وقتی همه ازت انتظار دارن دوسشون داشته باشی اما اونا حتی.. وقتی دوست داری فریاد بزنی بگی بابا منم هستم منم آدم آخه اما هنوز از اون بغض داری خفه میشی چه برسه به فریاد وقتی وقت حرف زدنت تموم میشه و دوباره تکرار همه چیز کاش میشد.. ای ارحم الراحمین با همه ی بی رحمی هات دوست دارم میدونی چرا اخه اونم تو رو دوست داشت تو هم مثل اونی ببین بنده ات با من چیکار کرد خودت دیگه میخوای چیکارم کنی ای مهربان ترین مهربانان بی رحم لااقل تو درکم کن خدا با توام پس چرا.. و باز چرا چرا چرا و تکرار چراااااااااااااا + سیاه شده دوشنبه پنجم اسفند 1387 22:30 به دست آ ئورا |
|