|
یک سال دیگه هم اضافه شد به سال هایی که باید باید زندگی کنیم این روزها خدا بهم پسش داداما.. اون برگشت اما.. میدونید چرا ؟ چون عاشق شده اما نه عاشق من.. تازه فهمیدم دردناک تر از رفتن عشق چیه دردیه.. اون عاشق شده خیلی هم دوسش داره بیشتر از همه کسایی که تا حالا دوست داشته! خودش گفت باور کن ما قرار با هم به هم کمک کنیم که اون کسی را که دوست داره فراموش کنه!! آخه موردش مورد داره میدونید چه حسی داره وقتی بهش زنگ میزنی و صحبت میکنی ازش بپرسی بهش گفتی باید جدا شیم بهت جواب بده: تلفنش را قطع کردم اما دلم نیومد زنگ زدم معضرت خواهی کردم و با هم حرف زدیم میدونید وقتی جلوی شما بهت بگه دلم براش پر میزنه وقتی بگه حاضرم بمیرم ولی ناراحتیش را نبینم بگه دارم از دوریش دیوونه میشم فقط با یاد اون زندم بهت گفتم فقط به این خاطر که هر موقه دلتنگش شدم دلداریم بدی.. این بالایی وظیفه ی منه! اگه جای من بودید چه حالی میشدید چه حالی میشدید وقتی یک روزی همین حرفا را به خودتون میزد اما الان باید بشنوی که داره.. نه من حاضرم تمام لحظه های زندگیمو بدم فقط به خاطر این که یک لحظه با اون باشم آره دیوونم
همین.. خستم! دلم برای چی تنگ شده!؟ نمیدونم شاید برای خودم + سیاه شده جمعه چهاردهم فروردین 1388 21:0 به دست آ ئورا |
|