|
هیچ اعتراضی به نبودنت ندارم هیچ اعتراضی به فریاد هایت ندارم هیچ اعتراضی به شکستن های پی در پیت به عاشقانه هایت که میسرودی البته برای او به تنهاییم به بی خیالیت از من به بی جوابی اشک هایم به خنده های تو به احساساتم به درک نکردنم به سکوت در مقابل التماس هایم به فرار از در کنار من بودن به بهانه جویی هایت برای دوری از من به نیامدنت رفتنت ماندنت به هیچ چیز تو هیچ اعتراضی ندارم فقط گاهی لحظه ای مرا یاد کن اگر مرا لحظه هایی دریابی برایم کافیست من هیچ از تو نمیخواهم پ.ن ۱.هدیه های تولدش را براش بردم اما.. هدیه هاشو دادم به دوستش که بده بهش آخه خودش نخواست بیاد هدیه هاشو دوست داشت یک یادگاری هم بهش دادم یادگاری روزهای قشنگی که با هم بودیم یک گوی آرامش به خاطر تمام آرامشی که به من هدیه کرد ۲.بوی عطر اون شب خوش بو ترین عطر دنیا بود اما.. اما بوی رفتن میداد حیف.. ۳.این روز ها هیچ کس مرا در نمییابد این روزها تنها ترینم دلم براش تنگ شده اما.. باید سکوت کرد مبادا شنیده شوند ناله های عاشقانه دلم پر میزنه برای گرفتن دستاش خیره شدن به چشماش اما..
۴.به این فکر میکنم که چقدر از دنیا رو میشه در آغوش کشید؟! هیچی! + سیاه شده سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 18:18 به دست آ ئورا |
|