|
میدونی عاشقانه ترین روزهای دنیا کی؟ میدونی قشنگترین تنهایی چه جوریه؟ میدونی نهایت احساس کجاست؟ خیلی خوشحالم خیلی وقتی خدا برات دعوت نامه میده چه حسی داری؟ وقتی خدا خیلی دوست داره وقتی هرچی بخوای بهت بده وقتی تازه زندگی را احساس میکنی وقتی خدا به زبون بی زبونی بهت میگه دوست دارم وقتی بهش بگی خوب منم میخوام دوست داشته باشم دیگه و اون.. وقتی میخواد ببردت پیش خودش وقتی.. دوست دارم نفس بکشم زندگی را احساس کنم دفتر های سبز دکتر را با صدای بلند بخونم سهراب وای چه کیفی میده بلند بلند توی جنگل دستاتو عاشقانه تکون بدی و بخونی قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به آب دور خواهم شد از این شهر غریب که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه ی عشق قهرمانان را بیدار کند قایق از تور تهی همچنان خواهم راند نه به آبی ها دل خواهم بست نه.. گوشه اتاق یک فنجون چای داغ یک کتاب یک مداد یک تراش یک دفتر پاکن نمیخوام چون نمیشه خاطرات را پاک کرد دوست دارم خاطرات تمام روزایی را که زندگی کردم لحظه به لحظه بنویسم از روزایی که بزرگترین غم زندگیم شکستن نوک مدادم بود تا روزایی که عاشق شدم روزایی که.. روزایی که نا امید شدم روزایی که به خودم گفتم بدون امید هم میشه و این روزا دیروز جواب آزمایش دوم را هم گرفتم دکتر گفته بود : سرطان خون داری باورم نمیشد اما گاهی باید با چیزایی که خدا بهت هدیه میده کنار بیای خیلی خوشحالم چون تونستم بعد از این همه وقت خوشحالش کنم آرزوش بود منم آرزو مند آرزوهاش پ.ن ۱. قشنگه وقتی بدونی به زودی میری پیش خدا ۲. عشق هم ماجرای یچیده ای دارد! ۳. هیچ وقت دوست نداشتم گریه پدرم را ببینم اما.. دوست داشتم بهش بگم بابای گلم برا چی قصه میخوری باید خوشحال باشی بچه ات داره میره ییش خدا اما تحمل خورد شدن غرورش را جلوی خودم نداشتم رفتم که نبینم.. مامانم آخی ۴. قشنگی دنیا به اتفاق های غیر منتظرشه ۵. آرزوهای قشنگی داشتم ۶. تموم شد به همین راحتی ۷. کات + سیاه شده یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 17:1 به دست آ ئورا |
|